قران کریم(بی شک راه گشایی است برای گمراهان)
|
< قرآن مجيد < صفحه اصلي |
|
|
ترجمه کامل قران کریم
فهرست سوره های قرآن کريم همراه تلاوت سوره ها |
درویش خدا نیست خدا درویش است
|
< قرآن مجيد < صفحه اصلي |
|
|
ترجمه کامل قران کریم
فهرست سوره های قرآن کريم همراه تلاوت سوره ها |




مقبره حضرت سلطان سید جلال الدين اشرف (ع) فرزند امام موسي كاظم (ع) در قرن چهارم هجري قمري به اين شهر استانه اشرفیه نقل مكان كرده، ولي در هيچ منبعي از آن ذكري به ميان نيامده است .





********************************************
برای دریافت کلیک راست کنید و گزینه save target as.. بزنيد
براي استفاده شما به برنامه winrar نياز داريد
********************************************
داستان علی گندابی File #1: http://Jahanhost.co.cc/Files/ali ganabi.zip
داستان مصنور حلاج File #1: http://Jahanhost.co.cc/Files/mansor halaj.zip
زندگي نامه شيخ برزنجي File #1: http://Jahanhost.co.cc/Files/shikh m.brznji.zip
*******************
بزودی چت روم مخصوص درویش ها در سایت های درویش های کسنزانی
*اولین نیستم اما بهترین میشوم*
آدرسهاي وبلاگ شما :
http://ya-ho-ya-kasnazan.javanblog.com
http://ya-ho-ya-kasnazan.javanblog.ir
http://ya-ho-ya-kasnazan.jbg.ir
http://ya-ho-ya-kasnazan.wpb.ir
موجودات ماوراء طبیعه. دنیای شگفت انگیز جن ابلیس شیطان کلیک کن
**********************************************************
خدا ما را بیشتر از پارسال دوست دارد

***********************************************************
دوستى و محبت ميان بنده و خدا شديدتر است؛ پس بالاترين و قوىترين نوع دوستى، محبتى است كه خداوند نسبت به بندگان خود دارد
سايه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بوديم، او به ما مشتاق بود
خداوند، در آيات و روايات فراوانى، محبتش را به بندگانش ابراز كرده است؛ مانند اين آيات: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ»؛1 «فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ»؛2 و «وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ».3
در حديث قدسى نيز چنين آمده است: «اگر آنان كه از من روى گردانيدهاند، مىدانستند كه چه قدر منتظر آنان هستم، از شوق مىمردند».4
محبت خداوند به بندگانش، داراى آثار و نشانههايى است كه در احاديث به آنها اشاره شده است. بعضى از اين
نشانهها و آثار عبارتند از:
1. اطاعت از خداوند و پيروى از اولياى او: «كسى كه خوشحال مىشود از اين كه بفهمد محبوب خداست، بايد مطيع خدا و پيرو ما [اهل بيت] باشد».5
2. زياد به ياد خدا بودن: «اگر بندهام را ببينى كه زياد به ياد من است، خودم چنين اجازهاى به او دادهام و او را دوست مىدارم».6
3. آرامش درونى و شكيبايى: «هنگامى كه خداوند بندهاى را دوست بدارد، او را با زيور آرامش و شكيبايى مىآرايد».7
4.
داشتن قلبى پاك و اخلاقى متعادل: «زمانى كه خداوند بندهاى را دوست بدارد، قلبى پاك و اخلاقى متعادل (به دور از افراط و تفريط) روزىاش مىكند».8
5. دوست داشتن مطيعان و دشمنى با عاصيان: «اگر مىخواهى بدانى كه در تو خير و نيكى وجود دارد يا نه، به قلبت بنگر؛ اگر در آن دوستى و محبت نسبت به بندگان مطيع خداوند و بغض و كينه نسبت به گناهكاران يافتى، پس در تو خير و نيكى است و خداوند تو را دوست دارد».
كى رفتهاى ز دل كه تمنا كنم تو را
كى گشتهاى نهفته كه پيدا كنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدى كه من
با صد هزار ديده تماشا كنم تو را
آن محرمان راز هستى، خانه دلشان را از غير حق پرداخته و حرم قلبشان را منزلگاه جانان ساختهاند؛ زيرا دل، حرم خداست؛ پس غير او را نبايد در آن جاى داد...(حامد امانی)

«يا اَحْمَدُ؛ لَيْسَ كُلُّ مَنْ قالَ اُحِبُّ اللّهَ اَحَبَّنى، حَتّى يَأْخُذَ قُوتاً وَ يَلْبِسَ دُوناً وَ يَنامَ سُجُوداً وَ يُطيلَ قِياماً وَ يَلْزَمَ صَمْتاً»
اى محمد؛ چنان نيست كه هر كس گفت خدا را دوست مىدارم، دوستدار من است، مگر اينكه به اندكى غذا اكتفا كند و به مختصر لباسى قناعت جويد و خوابش به سجده باشد و قيام نماز را طول دهد و به سكوت روى آورد.

«وَ يَتَوَكَّلَ عَلَىَّ وَ يَبْكِىَ كَثيراً وَ يُقِلَّ ضِحْكاً وَ يُخالِفَ هواهُ»
(دوستدار من كسى است كه) بر من توكل نمايد و زياد بگريد و كم بخندد و با هواى خود مخالفت كند

«وَ يَطْلُبَ رِضاىَ وَ يَفِرَّ مِنَ العاصينَ فِراراً»
(دوستدار من كسى است كه) رضاى مرا طلب كند و از گنه كاران فرار كند

وَ طَوى مِنَ الطَّعامِ مِثْلَ الْمَلائِكَةِ وَ لَبِسَ لِباسَ الْعارى، ثُمَ اَرى فى قَلْبِهِ مِنْ حُبِّ الدُّنْيا ذَرَّةً اَوْ سُمْعَتِها اَوْ رِياسَتِها اَوْ حُلِيِّها اَوْ زينَتِها لا يُجاوِرُنى فى دارى وَ لاََنْزِعَنَّ مِنْ قَلْبِهِ مَحَبَّتى»
اى محمد؛ اگر بندهاى به اندازه اهل آسمان و زمين نماز بخواند و روزه بگيرد و همانند فرشتگان از خوردن غذا دورى گزيند و لباس برهنگان را بپوشد؛ ولى در قلب او ذرهاى از حب دنيا يا ريا و سمعه و يا رياست و زينت دنيوى باشد، او را به جوار خويش راه نمىدهم و محبت خود را از دلش خارج مىكنم.

«وَ عَلَيْكَ سَلامى وَ رَحْمَتى وَالْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ»
اى محمد؛ بر تو باد سلام، محبت و رحمت من؛ و ستايش، خداى جهانيان را سزد.



دراویش قادریهی کسنزانی

از جمله آنچه مریدان کسنزانی در امر خوارق عادات
دارند و از طرف آنان اظهار شده موارد زیر است:
1ـ مرید، وسایل تیز از قبیل سرنیزه و شمشیر، در
قسمتهایی از بدنش فرو میکند، در حالی که این
ادوات و وسایل قبلاً ضدعفونی نشدهاند؛ این ابزار در
نقاطی از بدن مانند گونهها، زبان، سقف دهان، نرمهی
گوش، بازو، عضلات سینه، شکم و پشت فرو میرود.
2ـ مرید، خنجر را در اطراف جمجمه و یا در استخوان جناغ
فرو میکند و حتی گاهی با چکش آن را میکوبد.
3ـ خوردن شیشه و بلعِ اشیایی از قبیل کاسه،
لامپهای الکتریکی و تیغ سلمانی (آرایشگری)
4ـ مقاومت در برابر آتش؛ مثلاً آتش بر افروخته از
وسیلهای را در دهان قرار میدهد و یا قطعه آهن
گداختهای را با دست به دهان میبرد و سپس با دندان نگاه میدارد
مقاومت در برابر سموم مار و عقرب؛ چنان که برخی از
مریدان دست خود را در برابر گزش مار و نیش عقرب قرار
میدهند، و یا زبان خود را مورد حملهی نیش کژدم و مار
نگاه داشتهاند، حتی در حالت خلسه سر مار و دم
عقرب را در دهان گذاشته و فرو میبرند.
6ـ مقاومت در برابر برق گرفتگی؛ که مرید بدن خود را در
برابر جریانات الکتریکی قرار میدهد تا آنجا که بدن او نیز
هادی الکتریسیته شده و با روشن کردن لامپها، دوام و
جریان برق را به اثبات میرسانند
علاوه بر آنچه که در تمرینهای مریدان یاد شد، اعمال
خارقالعادهی دیگر از طرف مریدان کسنزانی مشاهده
میشود مانند اینکه سنگ بزرگی را بر سر خود
میکوبند و با سر خود با شدت تمام به در و دیوار
میزنند و یا شمشیر تیز بر زبان خود فرو میآورند و
زخمهای عمیقی را ایجاد میکنند که با برداشتن
وسیله، زخم التیام میپذیرد؛ یا نیزه در گردن خود فرو
کرده و یا وسایل آتشین بر بدن خود قرار میدهند بدون
این که هیچ کدام از آنها موجب هلاک یا مرگ شود

سماع
از دیدگاه عرفان سماع راه پیوند انسان به هیجان درون و
رسیدن به حالی فراتر و توانایی و روشنایی بخشیدن به
روح است. همچنین گفته شده است که سماعْ بارآور
حالی در دل است که وجد نامیده میشود. وجد انسان
را بر میانگیزد تا برخیزد و حرکت کند، بر زمین پای کوبد
و بچرخد. هنگامی که این حرکات با هماهنگی اجرا
شود، انگیزهی شادی و سرور در درون میگردد
سماع از جمله مهمترین آداب رمزی در تصوّف است که
هر جزء آن تعبیر و تفسیری رمزی به خود میگیرد.
خود
مراسم سماع تمثیل و رمزی است که در آن میتوان
تمام مراحل سیر و سلوک را یافت. به عقیدهی خود
دراویش، چرخ زدن در سماع اشارهای است به گردش
اجرام سماوی و گردش روزگار، پای کوبیدن در سماع لگد
مال شدن نفس توسط سالک و غلبهی او بر نفس و هر
چیز غیر حق، دایرهی دف اشارت است به دایرهی اکوان،
پوستی که بر دف مرکب است اشاره به وجود مطلق،
ضربی که بر دف وارد میشود اشارت است به ورود واردات الهی که از باطن بطون بر وجود مطلق وارد
میشود
اما در جواب این که چرا در سماع درویشان هنگام ذکر صدای خود را بلند میکنند؟
پیروان طریقهی قادریه میگویند چون علی بن ابیطالب
همیشه ذکر خدا را با صدای جلی و رسا بر زبان
میرانده این است که درویشان هم هنگام ذکر، صدای
خود را بلند میکنند و نیز به هنگام ذکر به جلو و طرفین
متمایل شده به رقص و سماع میپردازند و مجوز خود را برای تحرک و جنب و جوش قرآن کریم میدانند که میفرماید:
فاذا قضیتم الصلوه فاذکرو الله قیاما و قعودا و علی جنوبکم (نساء / 103

ذکر
ذکر درویشان قادریه بر دو نوع است: یکی در حال
نشسته که به آن (تهلیل) میگویند و دیگری ایستاده که به آن (هره) یا (قیام) گفته میشود.
ذکر تهلیل؛ درویشها در مسجد، خانقاه یا منزل حلقهوار
مینشینند. درویشان همگی لباس سفید بر تن میکنند.
که لباس آنها یک پیراهن بلند و یک شلوار بزرگ سفید
است. همگی آنها موهای خود را افشان میکنند. شیخ
یا خلیفه و اگر آن دو حضور نداشته باشند شخص دیگری
که او را سر ذاکر مینامند و تقریباً اجازهی رهبری ذکر را
دارد بعد از ادای فرضیهی نماز عشاء ذکر را شروع مینمایند
در جمع درویشان 4 الی 5 نفر کار نوازندگی دف و طاس
و بعضی وقتها شمشال را بر عهده دارند که دراویش
حرکات خود را با ریتم این سازها هماهنگ میکنند.
رهبر ذکر در وسط یا داخل حلقهی ذکر قرار میگیرد و در
حالی که تسبیحی در دست دارد یک بار استغفرالله
میگوید، بعد فاتحه میخواند و درویشان او را همراهی میکنند پس به این شرح ادامه میدهند
اللهم اعنا علی دوام ذکرک و شکرک و حسن عبادتک و
توفیق طاعتک و اجتناب معصیتک و امتثال و امرک بتوفیق
الله تعالی و باجازه انبیاء الله و اولیاء الله وشهاده خیر
خلق الله. حبیب الله و روسل الله صلی الله و علیه و
سلم». آنگاه صد بار (لا اله الا الله) را دسته جمعی
میخوانند و سر ذاکر در آخر (محمد رسول الله) میگوید
و چنین ادامه میدهد: ممد یا الله، یا رسول اللهه، یا
حبیب الله، یا خاتم الانبیاء و رسول الله صلی الله علیه و سلم، یا انبیاء الله، یا اولیاء الله یا استاذنا و یا پیر دستگیر
، یا غوث الاظم، مدد هو... بعد کلمهی الله با صدای
کشیده چهار فنری (الله، الله، الله، الله) صد بار و با آهنگ
متوسط دو فنری (الله، الله) هم یک صد بار و در آخر با
صدای کوتاه یک ضربی حدادی (آهنگری) (الله) صد بار بر
زبان رانده میشود. و سر ذاکر یا خلیفه به تنهایی چنین
ادامه میدهد: الله اکبر من کل شیء، افضل الذکر لا اله
الا الله وحده لا شریک له، له الملک و له الحمد، یحیی و
یمیت بیده الخیر و هم کل شیء قدیر و سه بار هم
میگوید: «صلاه و سلام علیک و علی آلک و اصحابک یا
رسول الله و صلی الله علیه و سلم» و بعد آیه شریفه
«ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا
غذاب النار» را تلاوت میکند و آمین میگوید و مقداری
دعا و استغفار میکنند و بعد از آن دسته جمعی سه بار
این اشعار را با صدای رسا میخوانند. اللهم یا دائم
الفضل علی البریه/ یا باسط الدین بالعطیه/ یا صاحب
المواهب السنیه/ یا دافع البلایا و البلیه/ یا غافر الذنوب و
الخطیه/ صل علی محمد خیر الوری سجیه/ و اغفرلنا یا
ربنا فی الصبح و العشیه. بعد سه بار هم «سبحان الله و
بحمده سبحان الله العظیم» را به زبان میرانند و سه
مرتبه هم میگویند «جزی الله عنا سیدنا محمد صلی الله
علیه و سلم بما هو اهله» یک بار نیز استغفرالله
میگویند. بعد از قرائت فاتحه دسته جمعی سه بار آیهی
«ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا
ایهالذین آمنو صلو علیه و سلمو تسلیما»
تلاوت میشود و بعد صلوات «اللهم صلی علی
سیدنا محمد و علی آل سیدنا محمد» و بعد از
آن هم «کل داء و دواء و بارک و سلم علیه و
علیهم » سه بار خوانده میشود و تهلیل پایان میپذیرید
ذکر «هره» یا «قیام»؛
ذکر «هره» یا «قیام»؛ برای ذکر قیام (ایستاده) درویشان
به پا میخیزند و حلقهای تشکیل می دهند. خلیفه یا
سر ذاکر در وسط ایستادهْ رهبری ذکر را به عهده
میگیرد. در این ذکر هم مانند ذکر تهلیل آهنگ طبل و
دف و شمشالْ حرکات درویشان را همراهی میکند. در
حین ذکر درویشان سرها را برهنه کرده و موهای
بلندشان را پریشان میکنند
درویشان همگی دستهایشان را جلوی سینهشان
حلقه میکنند. رهبر ذکر بعد از ستایش خدا و استمداد
از او و پیغمبر و خلفای راشدین و پیران طریقت مخصوصاً
عبدالقادر گیلانی، با عبارت حی الله (زنده است خدا) ذکر
دسته جمعی را آغاز مینمایند. «حی الله» عدد معینی
ندارد، تکرار آن بسته به طاقت درویشان و امکانات زمانی
میباشد. ممکن است از نیم ساعت تا دو ساعت ادامه
یابد. در مرحلهی دوم کلمهی حی در حلق به صورت گنگ
ادا میشود و تنها الله به طور صریح و واضح بر زبان
جاری میگردد. این ذکر را «غوثی» مینامند. در
مرحلهی سوم میگویند «حی حی حی الله» یا این که
«حی و قیوم حی الله» و نیز ممکن است «حی و موجود
حی الله» گفته شود. که ادامه آن هم از حد توانایی
درویشان نمیگذرد. در مرحلهی چهارم «دائم دائم» گفته
میشود که آن نیز عدد معینی ندارد. البته در این حالت
ذکر به آخرین درجهی شور و جذبه میرسد و صدای
طبل و دف کاملاً باید با آن همراه باشد
مراحل ذکر بسته به نظر خلیفه و سر ذاکر، قابل تغییر
است. بعد از پایان ذکر، خلیفه یا سر ذاکر درویشها را به
جلوس دعوت مینماید و بعد دعا و فاتحه خوانده
میشود و به این ترتیب ذکر پایان مییابد. گاهی اشعار
و نیایشهای مذهبی به زبان کُردی همراه با نواختن دف
پیش از فاتحه یا بعد از آن با لحن سوزناکی توسط یک
نفر خوش صدا خوانده میشود و نیز ممکن است شخص
مزبور با لحن اندوهگینی به مناجات و مدح شیخ بپردازد.
این گونه مدح و مناجات را «سوزه» میگویند که خواننده
همراه با آن به آرامی گریه میکند. در پایان ذکر همهی
درویشان دارای موهای آشفته و نگاههای غیر عادی
هستند و دیگر از صدای طبل و دف خبری نیست. در این
موقع یکی از حاضران با خواندن مناجات و نثار صلوات در
قالب رباعی و دو بیتی به زبان کُردی سکوت را در هم
میشکند
کلمه درویش در اصل (درخویش ) بوده که به مرور زمان تغییر کرده
درویش به کسی گفنه می شود که در یک سیر وسلوک عرفانی باشد وزیر نظراستاد خود
ذکرها واعمال درویشی وریاضت های صحیح را انجام دهد .
انسان ها برای پاک کردن روح خود از زنگار گناه ومعصیت وبرای نزدیک تر شدن به خدای
خود پا در این راه میگزارند
سید محمد کسنزانی استاد وشیخ وپیر طریقت قادریه کسنزانی می باشد ومریدان بسیاری در کشورهای مختلف دارد که بیشتر این درویشان عراقی و ایرانی هستند وخانقاه اصلی در عراق و در سلیمانیه میباشد
شیخ محمد فرزندش سید نهرو را به عنوان جانشین خود معرفی کرده است
ذکردراویش کسنزانی که در حلقه ذکر انجام می شود دو نوع است : 1- ذکر تهلیله 2- ذکر قیام ( سماع )
1- ذکر تهلیله : به حالت نشسته وبا حضور قلب و آرامش و با حرکات سر انجام میشود . ذکر تهلیله همان اسما الله ( الله ، لا الله الا الله ، الرحمن ، الرحیم . . . .)هست وبعضی آیات و سوره های قرآن کریم را نیز قرائت میکنند .
ذکر قیام ( سماع ) : به حالت ایستاده وبا حضور قلب و آرامش و با حرکات سر انجام میشود . در سماع روح درویش یک سیر عرفانی را می گذراند
که اول
با مدد گرفتن از الله و پیامبران و اولیاء خدا و پیران طریقت شروع میشود . وبعد بوسیله بعضی از اذکار روح خود را از نا خالصی ها و تعلقات جسمانی پاک ودور میسازند . حال روح درویش بعداز این اذکار به سمت روحانیت و بسوی معشوغ خود پرواز میکند . *در ذکر قیام از دف استفاده میکنند* .
اعتقادات :
دراویش قادریه کسنزانی به خدا و رسولان خدا و روز رستاخیز اعتقاد واقعی
دارند و حضرت علی (ع) را مولای درویشان میدانند وبه خاندان واهل بیت پیامبر ارادت خاصی دارند .
اعتقاد دارند که شیخ دست آنها را در دست شیوخ گذشته و اولیا و مولا علی ورسوالله گذاشته و سلسله وار و زنجیر وار به الله میرساند .
گلستانـی که خواننـد آستـان غوث گیلانـش
زده فیض مقـدس خیمه درصحن خیـابـانـش
مطاف شیـر مردان طریقت کعبــه ی کویـش
ســر گردن فـرازان حقیقت گوی میـــدانش
غلام کمترینش را لقب شد خواجـه ی احرار
به قطب العارفین مشهورشدطفل دبستانش
هـزاران شمس تبـریـزی خراب باده عشقش
هزاران پیــرجامــی جرعه نوش بزم عرفانش
شهنشاهان طفیل وتاجداران طوق درگـردن
خــداونــدان اسیــر وشهـریاران بند فرمانش
(رضا) را همتی ای باز لاهوت آشیان یعنـی
بیفکن استخوانی و سگ درگاه خود خوانش
شيخ محيي الدين ابو محمد عبدالقادر بن ابي صالح موسي جنگي دوست گيلاني، از مشاهير مشايخ صوفيه و شيخ طريقه قادريه است. در روز و ماه تولد او با اينکه در احوال شيخ کتابهاي فراوان در دست است، اختلاف کرده اند. بطور اجمال ولادت او در قريه "بشتير" از توابع گيلان، در شب اول رمضان سال 471 هجري اتفاق افتاده است. خود او از سادات حسني و مادرش "ام الخيرامة الجبار فاطمه" است.
در بدايت حال علوم ادبي را از ابو زکرياي تبريزي اخذ کرد. از هجده سالگي (به سال 488 هجري) به بغداد رفت و در آن شهر از ابوبکر محمد بن احمد و ابوالقاسم علي بن احمد بن بيان و ابوطالب بن يوسف، علم حديث فراگرفت و سپس به نزد علي بن ابي سعيد مخرمي، و در مدرسه او فقه آموخت و در يادداشتن علم و دانش کوشش فراوان کرد و ملازم سياحت و مجاهده و رياضت و تفکر در تنهايي شد. علي بن ابي سعد مخرمي مدرسه خود را به وي تفويض نمود و او در آن مدرسه به وعظ و ارشاد پرداخت و آوازه زهد و تقواي او به همه جا کشيد. خرقه مشايخ را از دست ابو سعد مخرمي پوشيد.
لقبهاي متعدد مثل "ثموت الثقلين" و "شيخ کل" و "شيخ مشرق" و "محي الدين" داشته است.
در روز و ماه درگذشت شيخ عبدالقادر گيلاني نيز اختلاف کرده اند، ولي همه مورخان و صاحبان کتابهاي رجال درگذشت او را در سال 561 هجري نوشته اند. نود سال عمر کرد و سرانجام در شب شنبـه هـشـتـم ربـيـع الاول سـال 561 هجري در مدرسه اي که وعظ و ارشاد ميکرد جهان را بدرود گفت و در همانجا بخاک سپرده شد.
شيخ عبدالقادر گيلاني مؤسس سلسله تصوف قادريه است.
نباشد کس زمن بیچاره تر یا غوث گیلانی
بپرس از حال من باري خبر ياغوث گيلاني
زشوق کعبه کویت گرفتـم ترک موطن را
مكن زين آستـانم در بـدر يا غوث گيلانـي
غريب وخسته وبيكس فتادم بر درت اينك
برحمت سويم افكن يك نظرياغوث گيلاني
اگــر از خاكـدان تو سـگان آستــــــان خود
نخواني بنده را خاكم بسر يا غوث گيلاني
سگم از آستان توگرم خواني ورم رانـي
نخواهم رفت ازاين درگه دگرياغوث گيلاني
چه باشـد كه من رو آرم بدرگاه تـو باز الله
كه باشي ملجاء اهل نظر يا غوث گيلانــي
هرآن كس كو پناه آرد بدرگاهت شود ايمن
نباشد بيم ز آفاتش حـذر يا غـوث گيلانــي
طبيب حاذق بالله چه باشد گر كني رحمي
برين دل سوخته خونين جگر ياغوث گيلاني
كه درخواه از خداي خود ثبات دين و ايمانم
نگه دارد زهر خوف و خطر يا غوث گيلاني
زيمن همت پاكت فقيــر پرگنـه (عثمــان )
خلاصي بخشد از نار سقر يا غوث گيلاني
| پرسش: |
|
عبدالقادر گیلانی که بود و چه مطالب اعتقادی، عرفانی و فلسفی از عبد القادر صادر شده است که با مبانی فکری کلامی و فلسفی شیعه سازگار نیست واعظی مشهور، به نام ابوالفتح اسفرائینی در بغداد بساط وعظ میگستراند مجلس پند آموزی او پررونق گشت. حنابله بغداد با اقوال این صوفی مشرب اشعری مذهب مخالف بودند و برای تائید و تقویت و رونق یک واعظ حنبلی مذهب همت گماردند و واعظی را به میدان گسیل داشتند که شهرت عظیم یافت و قبول خاص و عام افتاد و به زودی همچون یک تن از مشایخ خانقاه مورد توجه و اشارت گشت. بعدها مریدان این واعظ چیره دست و مشهور که شخصی جز عبدالقادر گیلانی نبود، او را محی الدین و غوث اعظم نام نهاده و کرامات و طامات کثیر بدو نسبت دادند و سلسلهای به نام او (قادریه ) در میان صوفیه بنا نهادند اسم کامل او عبدالقادر بن صالح جنگی دوست است. چنان بر او افسانههای غریب و قصههای عجیب ساخته و پرداختهاند که شناخت سیمای واقعی او به غایت مشکل افتاده است و حیرت و اعجاب را به اوج رسانده است. کتبی که کرامات و خوارق عادات او را برشمردهاند فراوانند، از جمله آنان الف: بهجة الاسرار علی بن یوسف الطنوخی. ب: خلاصة المفاخر فی اختصار مناقب الشیخ عبدالقادر امام یافعی مؤلف مرآة الجنان. ت: قلائد الجواهر اثر محمد بن یحیی التاوفی. د: نفحات الانس عبدالرحمن الجامی و... علی قادری هروی در رسالهای به نام «نزهة الخاطر» تلاش میکند که نسبت عبدالقادر را به حسن مثنی از نسل امام حسن مجتبی (ع) برساند. اما تقی الدین واسطی در کتاب « تریاق المحبین» این نسبت را مردود شمرده و مولف کتاب «عمدة المطالب» خاطر نشان میکند که شیخ خود هرگز مدعی چنین نسبتی نبوده است و تنها نوادگانش بعد از مرگ او چنین ادعایی کردهاند.
از سوی دیگر اسم او اعجمی است (جنگی دوست) و با این نسبت سازگار نیست، بلکه این اسم (جنگی دوست) مینمایاند که او از نژاد کرد یا دیلم است. تقی الدین واسطی در «تریاق المحبین» میگوید: شیخ در دوران حیات خویش بیشتر به سبب مواعظ شهرت یافتی و فقط بعد از وفاتش بود که خرقه تصوف را بدو نسبت دادند و بعضی از محققین این قول را پذیرفته و درست یافتهاند. حقیقت آن است که از حیات و زندگی این مرد تا 50 سالگی اطلاع دقیقی در دست نیست جز روایات مبالغه آمیز و پر از طامات و کرامات، اما مسلم آن است که در طی این سالها ایشان فقیهی زبر دست و متبحر بود که در مشرب حنبلی و شافعی فتوا میداد. در سی و چند سالگی ازدواج کرد و حدود چهل و نه فرزند از او باقی ماند. بیست تن پسر و مابقی دختر (راستی که این هم از عجائب اوست).
الف- نقل است که ایشان گفتهاند: هفتاد دروازه از معرفت بر من گشادهاند که پهنای هر یک به اندازه فاصله آسمان است تا زمین. ب- در بهجة الاسرار است که در جمع مشایخ گفتهاند: قدم من بر گردن تمام اولیاء است.[2] |
ج- از شیخ عبدالقادر پرسیدند که: سبب چه بود که لقب شما محی الدین کردند، فرمود که روز جمعهای از بعض سیاحات به بغداد میآمدم با پای برهنه، به بیماری متغیر اللون نحیف البدن بگذشتم، مرا گفت السلام علیک یا عبدالقادر! جواب گفتم، گفت نزدیک من آی، نزدیک وی رفتم، گفت مرا باز نشان، وی را بازنشاندم، جسد وی تازه گشت و صورت وی خوب شد و رنگ وی صافی گشت. از وی بترسیدم، گفت مرا نشناسی؟ گفتم: نه، گفت: من دین اسلام هستم، همچنان شده بودم که دیدی، مرا خدای تعالی به تو زنده گردانید. انت محی الدین![3]
- برای آشنایی بیشتر با مطالبی که پیرامون این شیخ آمده است علاوه بر کتب مذکور، به کتاب «ارزش میراث صوفیه» عبدالحسین زرین کوب و «نفحات الانس» جامی مراجعه فرمائید.
- به دست آوردن آثار عبدالقادر گیلانی و نقد تمام آراء ارائه شده و آثار مربوط به ایشان کاری وسیع و مجالی وسیعتر میطلبد، در حالی که ما این آثار را در اختیار نداریم و بدون این مقدمات نقد و نقادی شیخ عبدالقادر میسور نیست.
محمد پاک و شفاف و زلال است
که مرات جمال ذوالفقار است
ولایت باده ی غیب و شهود است
کلید مخزن سر وجود است
*************************
امشب شهادت نامه ی عشاق امضا می شود فردا ز خون عاشقان این دشت غوغا می شود
امشب کنار یکدگر بنشسته آل مصطفی فردا پریشان قلبشان چون قلب زهرا می شود
امشب بود برپا اگر این خیمه ی شاهنشهی فردا به دست دشمنان برکنده از جا می شود
امشب صدای خواندن قرآن به گوش آید ولی فردا صدای الامان زین دشت برپا می شود
امشب کنار مادرش لب تشنه خفته اصغرش فردا خدایا بسترش آغوش زهرا می شود
امشب که جمع کودکان در خواب ناز آسوده اند فردا به زیر خارها گمگشته پیدا می شود
امشب به خیل تشنگان عباس باشد پاسبان فردا کنار علقمه بی دست سقا می شود
امشب صدای قاسم شیرین زبان آید به گوش فردا خموش افسوس این مرغ خوش آوا می شود
امشب بود جای علی آغوش گرم خواهرش فردا چو گلها پیکرش پامال اعدا می شود
امشب گرفته در میان اصحاب شاهنشاه را فردا عزیز مصطفی بی یار و همتا می شود
امشب سَر سِر خدا بر دامن زینب بود فردا انیس خولی و دیر نصاری می شود
*********************************************************
O Allah the almighty
خداوند قادرمطلق است
Protect me and guide me
خدايا من را راهنمايي کن و از من محافظت بفرما
To your love and mercy
با بخشندگي و عشق خودت
Ya Allah don't deprive me
خدايا من را از لطف خودت محروم مکن
From beholding your beauty
من را از نگاه زيبايت محروم مکن
O my Lord accept thies plea
اي ارباب و والاي من تقاضاي من را بپذير
حسبي ربي جل الله
هر چه خداوند بخواهد همان است
مافي قلبي غير الله
در قلب من غير از خدا کس ديگري وجود ندارد




و خانم فاطمه
است . اما لقب (کسنزان) که بر خانواده شيخ اطلاق می شود
صورت می گيرد و هرکس که برای اين مسوليت