X
تبلیغات
یا هو یا کسنزان

یا هو یا کسنزان

درویش خدا نیست خدا درویش است

قران کریم(بی شک راه گشایی است برای گمراهان)

 

   < قرآن مجيد < صفحه اصلي    

 

متن قرآن همراه با ترجمه استاد حسين انصاريان

 

 

 

ابتداي قرآن    صفحه قبلي

تفال

صفحه بعدي    انتهاي قرآن

الجزء الاول

سوره الفاتحة

 

جزء اول

سوره فاتحه

 

 

 

الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ «2» الرَّحْمـنِ الرَّحِيمِ «3» مَـلِكِ يَوْمِ الدِّينِ «4» إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ «5» اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ «6» صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ «7»

«1»

شماره سوره  1    نام سوره  فاتحه   تعداد آيات  7   مکي

به نام خدا كه رحمتش بى اندازه است و مهربانى اش هميشگى.

به نام خدا كه رحمتش بى اندازه است و مهربانى اش هميشگى. « 1» همه ستايش ها، ويژه خدا ، مالك و مربّى جهانيان است . « 2» رحمتش بى اندازه و مهربانى اش هميشگى است . « 3» مالك و فرمانرواى روز پاداش و كيفر است . « 4» [ پروردگارا ! ] تنها تو را مي  پرستيم وتنها از تو كمك مي  خواهيم . « 5» ما را به راهِ راست راهنمايى كن . « 6» راه كسانى [ چون پيامبران ، صدّيقان ، شهيدان و صالحان كه به خاطر لياقتشان ] به آنان نعمتِ [ ايمان ، عمل شايسته و اخلاق حسنه] عطاكردى ، هم آنان كه نه مورد خشم تواند و نه گمراه اند . « 7»

«1»

شماره جزء

شماره حزب

 

 

نام سوره

شماره سوره

شماره آيه

شماره صفحه

  جستجو راهنما

           منبع : سایت پارس قرآنhttp://www.parsquran.com/book/

ترجمه کامل قران کریم

 

فهرست سوره های قرآن کريم همراه تلاوت سوره ها 

تلاوت قرآن کريم

تعداد آيات

متن سوره

شماره

تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت

7
286
200
176
120
165
206
75
129
109
123
111
43
52
99
128
111
110
98
135
112
78
118
64
77
227
93
88
69
60
34
30
73
54
45
83
182
88
75
85

الحمد
البقرة
آل عمران
النساء
المائدة
الأنعام
الأعراف
الأنفال
التوبة
يونس
هود
يوسف
الرعد
إبراهيم
الحجر
النحل
الإسراء
الكهف
مريم
طه
الأنبياء
الحج
المؤمنون
النور
الفرقان
الشعراء
النمل
القصص
العنكبوت
الروم
لقمان
السجدة
الأحزاب
سبأ
فاطر
يس
الصافات
ص
الزمر
غافر

1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
32
33
34
35
36
37
38
39
40

تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت

54
53
89
59
37
35
38
29
18
45
60
49
62
55
78
96
29
22
24
13
14
11
11
18
12
12
30
52
52
44
28
28
20
56
40
31
50
40
46
42

فصلت
الشورى
الزخرف
الدخان
الجاثية
الأحقاف
محمد
الفتح
الحجرات
ق
الذاريات
الطور
النجم
القمر
الرحمن
الواقعة
الحديد
المجادلة
الحشر
الممتحنة
الصف
الجمعة
المنافقون
التغبن
الطلاق
التحريم
الملك
القلم
الحاقة
المعارج
نوح
الجن
المزمل
المدثر
القيامة
الإنسان
المرسلات
النبأ
النازعات
عبس

41
42
43
44
45
46
47
48
49
50
51
52
53
54
55
56
57
58
59
60
61
62
63
64
65
66
67
68
69
70
71
72
73
74
75
76
77
78
79
80

تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت

29
19
36
25
22
17
19
26
30
20
15
21
11
8
8
19
5
8
8
11
11
8
3
9
5
4
7
3
6
3
5
4
5
6

التكوير
الإنفطار
المطففين
الانشقاق
البروج
الطارق
الأعلى
الغاشية
الفجر
البلد
الشمس
الليل
الضحى
الانشراح
التين
العلق
القدر
البينة
الزلزال
العاديات
القارعة
التكاثر
العصر
الهمزة
الفيل
قريش
الماعون
الكوثر
الكافرون
النصر
لهب
الإخلاص
الفلق
الناس

81
82
83
84
85
86
87
88
89
90
91
12
93
94
95
96
97
98
99
100
101
102
103
104
105
106
107
108
109
110
111
112
113
114

http://www.parsquran.com/book/      <<<<  کلیک کن                        منبع اصلی
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 15:44  توسط حامد امانی  | 

چند عکس از حضرت شیخ محمد


تمشال مبارک شیخ حاضر    حضرت شیخ محمد کسنزانی

مقبره حضرت سلطان سید جلال الدين اشرف (ع) فرزند امام موسي كاظم (ع) در قرن چهارم هجري قمري به اين شهر استانه اشرفیه نقل مكان كرده، ولي در هيچ منبعي از آن ذكري به ميان نيامده است .

********************************************

برای دریافت کلیک راست کنید و گزینه save  target as.. بزنيد

براي استفاده شما به برنامه winrar  نياز داريد

********************************************

داستان علی گندابی  File #1: http://Jahanhost.co.cc/Files/ali ganabi.zip

داستان مصنور حلاج File #1: http://Jahanhost.co.cc/Files/mansor halaj.zip

زندگي نامه شيخ برزنجي File #1: http://Jahanhost.co.cc/Files/shikh m.brznji.zip

*******************

بزودی چت روم مخصوص درویش ها در سایت های درویش های کسنزانی

*اولین نیستم اما بهترین میشوم*

آدرسهاي وبلاگ شما :
http://ya-ho-ya-kasnazan.javanblog.com
http://ya-ho-ya-kasnazan.javanblog.ir
http://ya-ho-ya-kasnazan.jbg.ir
http://ya-ho-ya-kasnazan.wpb.ir

موجودات ماوراء طبیعه. دنیای شگفت انگیز جن ابلیس شیطان کلیک کن

www.jen-ebli3.blogfa.com

**********************************************************

خدا ما را بیشتر از پارسال دوست دارد

***********************************************************

 دوستى و محبت ميان بنده  و خدا شديدتر است؛ پس بالاترين و قوى‏ترين نوع دوستى، محبتى است كه خداوند نسبت به بندگان خود دارد

سايه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بوديم، او به ما مشتاق بود

 
خداوند، در آيات و روايات فراوانى، محبتش را به بندگانش ابراز كرده است؛ مانند اين آيات: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ»؛1 «فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ»؛2 و «وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ».3


در حديث قدسى نيز چنين آمده است: «اگر آنان كه از من روى گردانيده‏اند، مى‏دانستند كه چه قدر منتظر آنان هستم، از شوق مى‏مردند».4


محبت خداوند به بندگانش، داراى آثار و نشانه‏هايى است كه در احاديث به آنها اشاره شده است. بعضى از اين

نشانه‏ها و آثار عبارتند از:


1. اطاعت از خداوند و پيروى از اولياى او: «كسى كه خوشحال مى‏شود از اين كه بفهمد محبوب خداست، بايد مطيع خدا و پيرو ما [اهل بيت‏] باشد».5

2. زياد به ياد خدا بودن: «اگر بنده‏ام را ببينى كه زياد به ياد من است، خودم چنين اجازه‏اى به او داده‏ام و او را دوست مى‏دارم».6

3. آرامش درونى و شكيبايى: «هنگامى كه خداوند بنده‏اى را دوست بدارد، او را با زيور آرامش و شكيبايى مى‏آرايد».7
4.

داشتن قلبى پاك و اخلاقى متعادل: «زمانى كه خداوند بنده‏اى را دوست بدارد، قلبى پاك و اخلاقى متعادل (به دور از افراط و تفريط) روزى‏اش مى‏كند».8


5. دوست داشتن مطيعان و دشمنى با عاصيان: «اگر مى‏خواهى بدانى كه در تو خير و نيكى وجود دارد يا نه، به قلبت بنگر؛ اگر در آن دوستى و محبت نسبت به بندگان مطيع خداوند و بغض و كينه نسبت به گناه‏كاران يافتى، پس در تو خير و نيكى است و خداوند تو را دوست دارد».

كى رفته‏اى ز دل كه تمنا كنم تو را
كى گشته‏اى نهفته كه پيدا كنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدى كه من
با صد هزار ديده تماشا كنم تو را
آن محرمان راز هستى، خانه دلشان را از غير حق پرداخته و حرم قلبشان را منزلگاه جانان ساخته‏اند؛ زيرا دل، حرم خداست؛ پس غير او را نبايد در آن جاى داد...(حامد امانی)

«يا اَحْمَدُ؛ لَيْسَ كُلُّ مَنْ قالَ اُحِبُّ اللّهَ اَحَبَّنى، حَتّى يَأْخُذَ قُوتاً وَ يَلْبِسَ دُوناً وَ يَنامَ سُجُوداً وَ يُطيلَ قِياماً وَ يَلْزَمَ صَمْتاً»

اى محمد؛ چنان نيست كه  هر كس گفت خدا را دوست مى‌دارم، دوستدار من است، مگر اينكه به اندكى غذا اكتفا كند و به مختصر لباسى قناعت جويد و خوابش به سجده باشد و قيام نماز را طول دهد و به سكوت روى آورد.

«وَ يَتَوَكَّلَ عَلَىَّ وَ يَبْكِىَ كَثيراً وَ يُقِلَّ ضِحْكاً وَ يُخالِفَ هواهُ»

(دوستدار من كسى است كه) بر من توكل نمايد و زياد بگريد و كم بخندد و با هواى خود مخالفت كند

«وَ يَطْلُبَ رِضاىَ وَ يَفِرَّ مِنَ العاصينَ فِراراً»

(دوستدار من كسى است كه) رضاى مرا طلب كند و از گنه كاران فرار كند

وَ طَوى مِنَ الطَّعامِ مِثْلَ الْمَلائِكَةِ وَ لَبِسَ لِباسَ الْعارى، ثُمَ اَرى فى قَلْبِهِ مِنْ حُبِّ الدُّنْيا ذَرَّةً اَوْ سُمْعَتِها اَوْ رِياسَتِها اَوْ حُلِيِّها اَوْ زينَتِها لا يُجاوِرُنى فى دارى وَ لاََنْزِعَنَّ مِنْ قَلْبِهِ مَحَبَّتى»

اى محمد؛ اگر بنده‌اى به اندازه اهل آسمان و زمين نماز بخواند و روزه بگيرد و همانند فرشتگان از خوردن غذا دورى گزيند و لباس برهنگان را بپوشد؛ ولى در قلب او ذره‌اى از حب دنيا يا ريا و سمعه و يا رياست و زينت دنيوى باشد، او را به جوار خويش راه نمى‌دهم و محبت خود را از دلش خارج مى‌كنم.

«وَ عَلَيْكَ سَلامى وَ رَحْمَتى وَالْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ»

اى محمد؛ بر تو باد سلام، محبت و رحمت من؛ و ستايش، خداى جهانيان را سزد.

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 16:3  توسط حامد امانی  | 

دراویش قادریه‌ی کسنزانی

دراویش قادریه‌ی کسنزانی

 

‌از جمله آنچه مریدان کس‌نزانی در امر خوارق عادات

دارند و از طرف آنان اظهار شده موارد زیر است:


1ـ مرید،‌ وسایل تیز از قبیل سرنیزه و شمشیر، ‌در

قسمت‌هایی از بدنش فرو می‌کند، ‌در حالی که این

 ادوات و وسایل قبلاً ضد‌عفونی نشده‌اند؛ ‌این ابزار در

نقاطی از بدن مانند گونه‌ها، زبان، سقف دهان،‌ نرمه‌ی

گوش،‌ بازو، عضلات سینه، شکم و پشت فرو می‌رود.


2ـ مرید، ‌خنجر را در اطراف جمجمه و یا در استخوان جناغ

 فرو می‌کند و حتی گاهی با چکش آن را می‌کوبد.


3ـ خوردن شیشه و بلعِ ‌اشیایی از قبیل کاسه،

‌لامپ‌های الکتریکی و تیغ‌ سلمانی (آرایشگری)


4ـ مقاومت در برابر آتش؛ مثلاً آتش بر افروخته از

وسیله‌ای را در دهان قرار می‌دهد و یا قطعه آهن

گداخته‌ای را با دست به دهان می‌برد و سپس با دندان نگاه می‌دارد

مقاومت در برابر سموم مار و عقرب؛‌ چنان که برخی از

مریدان دست خود را در برابر گزش مار و نیش عقرب قرار

 می‌دهند، ‌و یا زبان خود را مورد حمله‌ی نیش کژدم و مار

 نگاه داشته‌اند، حتی در حالت خلسه سر مار و دم

عقرب را در دهان گذاشته و فرو می‌برند.


6ـ‌ مقاومت در برابر برق گرفتگی؛ که مرید بدن خود را در

برابر جریانات الکتریکی قرار می‌دهد تا آنجا که بدن او نیز

هادی الکتریسیته شده و با روشن کردن لامپ‌ها، دوام و

جریان برق را به اثبات می‌رسانند

 

علاوه بر آنچه که در تمرین‌های مریدان یاد شد، ‌اعمال

خارق‌العاده‌ی دیگر از طرف مریدان کسنزانی مشاهده

می‌شود مانند این‌که سنگ بزرگی را بر سر خود

می‌کوبند و با سر خود با شدت تمام به در و  دیوار

می‌زنند و یا شمشیر تیز بر زبان خود فرو می‌آورند و

زخم‌های عمیقی را ایجاد می‌کنند که با برداشتن

وسیله، ‌زخم التیام می‌پذیرد؛ یا نیزه در گردن خود فرو

 کرده و یا وسایل آتشین بر بدن خود قرار می‌دهند بدون

این که هیچ کدام از آنها موجب هلاک یا مرگ شود

سماع

از دیدگاه عرفان سماع راه پیوند انسان به هیجان درون و

 رسیدن به حالی فراتر و توانایی و روشنایی بخشیدن به

 روح است. همچنین گفته شده است که سماعْ بارآور

 حالی در دل است که وجد نامیده می‌شود. وجد انسان

 را بر می‌انگیزد تا برخیزد و حرکت کند، بر زمین پای کوبد

 و بچرخد. هنگامی که این حرکات با هماهنگی اجرا

شود، ‌انگیزه‌ی شادی و سرور  در درون می‌گردد

 

سماع از جمله مهم‌ترین آداب رمزی در تصوّف است که

هر جزء آن تعبیر و تفسیری رمزی به خود می‌گیرد.

 خود

مراسم سماع  تمثیل و رمزی است که در آن می‌توان

تمام مراحل سیر و سلوک را یافت. به عقیده‌ی خود

دراویش، چرخ زدن در سماع اشاره‌ای است به گردش

اجرام سماوی و گردش روزگار، پای کوبیدن در سماع لگد

 مال شدن نفس توسط سالک و غلبه‌ی او بر نفس و هر

 چیز غیر حق، دایره‌ی دف اشارت است به دایره‌ی اکوان،

 پوستی که بر دف مرکب است اشاره به وجود مطلق،

 ضربی که بر دف وارد می‌شود اشارت است به ورود واردات الهی که از باطن بطون بر وجود مطلق وارد

می‌شود

اما در جواب این که چرا در سماع درویشان هنگام ذکر صدای خود را بلند می‌کنند؟

 

پیروان طریقه‌ی قادریه می‌گویند چون علی بن ابی‌طالب

همیشه ذکر خدا را با صدای جلی و رسا بر زبان

می‌رانده این است که درویشان هم هنگام ذکر، صدای

خود را بلند می‌کنند و نیز به هنگام ذکر به جلو و طرفین

متمایل شده به رقص و سماع می‌پردازند و مجوز خود را برای تحرک و جنب و جوش قرآن کریم می‌دانند که می‌فرماید:


فاذا قضیتم الصلوه فاذکرو الله قیاما و قعودا و علی جنوبکم (نساء / 103

 

ذکر

ذکر درویشان قادریه بر دو نوع است: ‌یکی در حال

نشسته که به آن (تهلیل) می‌گویند و دیگری ایستاده که به آن (هره) یا (قیام) گفته می‌شود.


ذکر تهلیل؛ درویش‌ها در مسجد، ‌خانقاه یا منزل حلقه‌وار

می‌نشینند. درویشان همگی لباس سفید بر تن می‌کنند.

 که لباس آنها یک پیراهن بلند و یک شلوار بزرگ سفید

است. همگی آنها موهای خود را افشان می‌کنند. شیخ

 یا خلیفه و اگر آن دو حضور نداشته باشند شخص دیگری

 که او را سر ذاکر می‌نامند و تقریباً اجازه‌ی رهبری ذکر را

 دارد بعد از ادای فرضیه‌ی نماز عشاء ذکر را شروع می‌نمایند

در جمع درویشان 4 الی 5 نفر کار نوازندگی دف و طاس

و بعضی وقت‌ها شمشال را بر عهده دارند که دراویش

 حرکات خود را با ریتم این سازها هماهنگ می‌کنند.

رهبر ذکر در وسط یا داخل حلقه‌ی ذکر قرار می‌گیرد و در

حالی که تسبیحی در دست دارد یک بار استغفرالله

می‌گوید، بعد فاتحه می‌خواند و درویشان او را همراهی می‌کنند پس به این شرح ادامه می‌دهند

 

اللهم اعنا علی دوام ذکرک و شکرک و حسن عبادتک و

 توفیق طاعتک و اجتناب معصیتک و امتثال و امرک بتوفیق

 الله تعالی و باجازه انبیاء الله و اولیاء الله وشهاده خیر

خلق الله. حبیب الله و روسل الله صلی الله و علیه و

سلم». آنگاه صد بار (لا اله الا الله) را دسته جمعی

می‌خوانند و سر ذاکر در آخر (محمد رسول الله) می‌گوید

 و چنین ادامه می‌دهد: ممد یا الله، یا رسول اللهه، یا

حبیب الله، یا خاتم الانبیاء و رسول الله صلی الله علیه و سلم، یا انبیاء الله، یا اولیاء الله یا استاذنا و یا پیر دستگیر

 

، یا غوث الاظم، ‌مدد هو... بعد کلمه‌ی الله با صدای

 کشیده چهار فنری (الله، الله، الله، الله) صد بار و با آهنگ

 متوسط دو فنری (الله، الله) هم یک صد بار و در آخر با

صدای کوتاه یک ضربی حدادی (آهنگری) (الله) صد بار بر

 زبان رانده می‌شود. و سر ذاکر یا خلیفه به تنهایی چنین

 ادامه می‌دهد: الله اکبر من کل شیء، افضل الذکر لا اله

 الا الله وحده لا شریک له، له الملک و له الحمد، یحیی و

 یمیت بیده الخیر و هم کل شیء قدیر و سه بار هم

می‌گوید: «صلاه و سلام علیک و علی آلک و اصحابک یا

رسول الله و صلی الله علیه و سلم» و بعد آیه شریفه

 «ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا

غذاب النار» را تلاوت می‌کند و آمین می‌گوید و مقداری

دعا و استغفار می‌کنند و بعد از آن دسته جمعی سه بار

 این اشعار را با صدای رسا می‌خوانند. اللهم یا دائم

الفضل علی البریه/ یا باسط الدین بالعطیه/ یا صاحب

المواهب السنیه/ یا دافع البلایا و البلیه/ یا غافر الذنوب و

الخطیه/ صل علی محمد خیر الوری سجیه/ و اغفرلنا یا

ربنا فی الصبح و العشیه. بعد سه بار هم «سبحان الله و

بحمده سبحان الله العظیم» را به زبان می‌رانند و سه

مرتبه هم می‌گویند «جزی الله عنا سیدنا محمد صلی الله

 علیه و سلم بما هو اهله» یک بار نیز استغفرالله

می‌گویند. بعد از قرائت فاتحه دسته جمعی سه بار آیه‌ی

 «ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا

 ایهالذین آمنو صلو علیه و سلمو تسلیما»

تلاوت می‌شود و بعد صلوات «اللهم صلی علی

سیدنا محمد و علی آل سیدنا محمد» و بعد از

 آن هم «کل داء و دواء و بارک و سلم علیه و

علیهم » سه بار خوانده می‌شود و تهلیل پایان می‌پذیرید

 

ذکر «هره» یا «قیام»؛

 

ذکر «هره» یا «قیام»؛ برای ذکر قیام (ایستاده) درویشان

 به پا می‌خیزند و حلقه‌ای تشکیل می دهند. خلیفه یا

سر ذاکر در وسط ایستادهْ رهبری ذکر را به عهده

می‌گیرد. در این ذکر هم مانند ذکر تهلیل آهنگ طبل و

دف و شمشالْ حرکات درویشان را همراهی می‌کند. در

 حین ذکر درویشان سرها را برهنه کرده و موهای

بلندشان را پریشان می‌کنند

درویشان همگی دست‌هایشان را جلوی سینه‌شان

حلقه می‌کنند. رهبر ذکر بعد از ستایش خدا و استمداد

از او و پیغمبر و خلفای راشدین و پیران طریقت مخصوصاً

عبدالقادر گیلانی، ‌با عبارت حی الله (زنده است خدا) ذکر

 دسته جمعی را آغاز می‌نمایند. «حی الله» عدد معینی

ندارد، ‌تکرار آن بسته به طاقت درویشان و امکانات زمانی

 می‌باشد. ممکن است از نیم ساعت تا دو ساعت ادامه

یابد. در مرحله‌ی دوم کلمه‌ی حی در حلق به صورت گنگ

 ادا می‌شود و تنها الله به طور صریح و واضح بر زبان

 جاری می‌گردد. این ذکر را «غوثی» می‌نامند. در

مرحله‌ی سوم می‌گویند «حی حی حی الله» یا این که

«حی و قیوم حی الله» و نیز ممکن است «حی و موجود

 حی الله» گفته شود. که ادامه آن هم از  حد توانایی

درویشان نمی‌گذرد. در مرحله‌ی چهارم «دائم دائم» گفته

 می‌شود که آن نیز عدد معینی ندارد. البته در این حالت

ذکر به آخرین درجه‌ی شور و جذبه می‌رسد و صدای

طبل و دف کاملاً باید با آن همراه باشد

 

مراحل ذکر بسته به نظر خلیفه و سر ذاکر، قابل تغییر

است. بعد از پایان ذکر، خلیفه یا سر ذاکر درویش‌ها را به

 جلوس دعوت می‌نماید و بعد دعا و فاتحه خوانده

می‌شود و به این ترتیب ذکر پایان می‌یابد. گاهی اشعار

 و نیایش‌های مذهبی به زبان کُردی همراه با نواختن دف

 پیش از فاتحه یا بعد از آن با لحن سوزناکی توسط یک

نفر خوش صدا خوانده می‌شود و نیز ممکن است شخص

 مزبور با لحن اندوهگینی به مناجات و مدح شیخ بپردازد.

این گونه مدح و مناجات را «سوزه» می‌گویند که خواننده

 همراه با آن به آرامی گریه می‌کند. در پایان ذکر همه‌ی

 درویشان دارای موهای آشفته و نگاه‌های غیر عادی

هستند و دیگر از صدای طبل و دف خبری نیست. در این

 موقع یکی از حاضران با خواندن مناجات و نثار صلوات در

قالب رباعی و دو بیتی به زبان کُردی سکوت را در هم

می‌شکند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 16:25  توسط حامد امانی  | 

به چه کسی درویش می گویند؟

کلمه درویش در اصل (درخویش ) بوده که به مرور زمان تغییر کرده

درویش به کسی گفنه می شود که در یک سیر وسلوک عرفانی باشد وزیر نظراستاد خود

ذکرها واعمال درویشی وریاضت های صحیح را انجام دهد .

انسان  ها برای پاک کردن روح خود از زنگار گناه ومعصیت  وبرای نزدیک تر شدن به خدای

خود پا در این راه میگزارند

سید محمد کسنزانی استاد وشیخ وپیر طریقت قادریه کسنزانی می باشد ومریدان بسیاری در کشورهای مختلف دارد که بیشتر این درویشان عراقی و ایرانی هستند وخانقاه اصلی در عراق و در سلیمانیه میباشد

 شیخ محمد فرزندش سید نهرو را به عنوان جانشین خود معرفی کرده است

 

 

ذکردراویش کسنزانی که در حلقه ذکر انجام می شود دو نوع است :  1- ذکر تهلیله       2- ذکر قیام ( سماع )

1- ذکر تهلیله :  به حالت نشسته وبا حضور قلب و آرامش  و با حرکات سر انجام میشود . ذکر تهلیله همان اسما الله ( الله ، لا الله الا الله ، الرحمن ، الرحیم . . . .)هست وبعضی آیات و سوره های قرآن کریم  را نیز قرائت میکنند .

ذکر قیام ( سماع ) : به حالت ایستاده وبا حضور قلب و آرامش  و با حرکات سر انجام میشود . در سماع روح درویش یک سیر عرفانی را می گذراند

 

که اول

با مدد گرفتن از الله و پیامبران و اولیاء خدا و پیران طریقت شروع میشود . وبعد بوسیله بعضی از اذکار روح خود را از نا خالصی ها  و تعلقات جسمانی پاک ودور میسازند . حال روح درویش بعداز این اذکار به سمت روحانیت و بسوی معشوغ خود پرواز میکند . *در ذکر قیام از دف استفاده میکنند* .

 

اعتقادات :

دراویش قادریه کسنزانی به خدا و رسولان خدا و روز رستاخیز اعتقاد واقعی

دارند و حضرت علی (ع) را مولای درویشان میدانند وبه خاندان واهل بیت پیامبر ارادت خاصی دارند .

اعتقاد دارند که شیخ دست آنها را در دست شیوخ گذشته و اولیا و مولا علی ورسوالله گذاشته و سلسله وار و زنجیر وار به الله میرساند .  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 16:2  توسط حامد امانی  | 

شيخ عبدالقادر گيلاني

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 گلستانـی که خواننـد آستـان غوث گیلانـش

                زده فیض مقـدس خیمه درصحن خیـابـانـش

 مطاف شیـر مردان طریقت کعبــه ی کویـش

                            ســر گردن فـرازان حقیقت گوی میـــدانش

غلام کمترینش را لقب شد خواجـه ی احرار

                         به قطب العارفین مشهورشدطفل دبستانش

هـزاران شمس تبـریـزی خراب باده عشقش

                          هزاران پیــرجامــی جرعه نوش بزم عرفانش

شهنشاهان طفیل وتاجداران طوق درگـردن

                           خــداونــدان اسیــر وشهـریاران بند فرمانش

(رضا) را همتی ای باز لاهوت آشیان یعنـی

                         بیفکن استخوانی و سگ درگاه خود خوانش

 

 

شيخ محيي الدين ابو محمد عبدالقادر بن ابي صالح موسي جنگي دوست گيلاني، از مشاهير مشايخ صوفيه و شيخ طريقه قادريه است. در روز و ماه تولد او با اينکه در احوال شيخ کتابهاي فراوان در دست است، اختلاف کرده اند.  بطور اجمال ولادت او در قريه "بشتير" از توابع گيلان، در شب اول رمضان سال 471 هجري اتفاق افتاده است. خود او از سادات حسني و مادرش "ام الخيرامة الجبار فاطمه" است.

در بدايت حال علوم ادبي را از ابو زکرياي تبريزي اخذ کرد. از هجده سالگي (به سال 488 هجري) به بغداد رفت و در آن شهر از ابوبکر محمد بن احمد و ابوالقاسم علي بن احمد بن بيان و ابوطالب بن يوسف، علم حديث فراگرفت و سپس به نزد علي بن ابي سعيد مخرمي، و در مدرسه او فقه آموخت و در يادداشتن علم و دانش کوشش فراوان کرد و ملازم سياحت و مجاهده و رياضت و تفکر در تنهايي شد.  علي بن ابي سعد مخرمي مدرسه خود را به وي تفويض نمود و او در آن مدرسه به وعظ و ارشاد پرداخت و آوازه زهد و تقواي او به همه جا کشيد.  خرقه مشايخ را از دست ابو سعد مخرمي پوشيد.

لقبهاي متعدد مثل "ثموت الثقلين" و "شيخ کل" و "شيخ مشرق" و "محي الدين" داشته است.

در روز و ماه درگذشت شيخ عبدالقادر گيلاني نيز اختلاف کرده اند، ولي همه مورخان و صاحبان کتابهاي رجال درگذشت او را در سال 561 هجري نوشته اند. نود سال عمر کرد و سرانجام در شب شنبـه هـشـتـم ربـيـع الاول سـال 561 هجري در مدرسه اي که وعظ و ارشاد ميکرد جهان را بدرود گفت و در همانجا بخاک سپرده شد.

شيخ عبدالقادر گيلاني مؤسس سلسله تصوف قادريه است.

 

نباشد کس زمن بیچاره تر یا غوث گیلانی

بپرس از حال من باري خبر ياغوث گيلاني

زشوق کعبه کویت گرفتـم ترک موطن را

مكن زين آستـانم در بـدر يا غوث گيلانـي

غريب وخسته وبيكس فتادم بر درت اينك

برحمت سويم افكن يك نظرياغوث گيلاني

اگــر از خاكـدان تو سـگان آستــــــان خود

نخواني بنده را خاكم بسر يا غوث گيلاني

سگم از آستان توگرم خواني ورم رانـي

نخواهم رفت ازاين درگه دگرياغوث گيلاني

چه باشـد كه من رو آرم بدرگاه تـو باز الله

كه باشي ملجاء اهل نظر يا غوث گيلانــي

هرآن كس كو پناه آرد بدرگاهت شود ايمن

نباشد بيم ز آفاتش حـذر يا غـوث گيلانــي

طبيب حاذق بالله چه باشد گر كني رحمي

برين دل سوخته خونين جگر ياغوث گيلاني

كه درخواه از خداي خود ثبات دين و ايمانم

نگه دارد زهر خوف و خطر يا غوث گيلاني

           زيمن همت پاكت فقيــر پرگنـه (عثمــان )

           خلاصي بخشد از نار سقر يا غوث گيلاني

پرسش:

عبدالقادر گیلانی که بود و چه مطالب اعتقادی، عرفانی و فلسفی از عبد القادر صادر شده است که با مبانی فکری کلامی و فلسفی شیعه سازگار نیست

واعظی مشهور، به نام ابوالفتح اسفرائینی در بغداد بساط وعظ می­گستراند مجلس پند آموزی او پررونق گشت. حنابله بغداد با اقوال این صوفی مشرب اشعری مذهب مخالف بودند و برای تائید و تقویت و رونق یک واعظ حنبلی مذهب همت گماردند و واعظی را به میدان گسیل داشتند که شهرت عظیم یافت و قبول خاص و عام افتاد و به زودی همچون یک تن از مشایخ خانقاه مورد توجه و اشارت گشت. بعدها مریدان این واعظ چیره دست و مشهور که شخصی جز عبدالقادر گیلانی نبود، او را محی الدین و غوث اعظم نام نهاده و کرامات و طامات کثیر بدو نسبت دادند و سلسله­ای به نام او (قادریه ) در میان صوفیه بنا نهادند

اسم کامل او عبدالقادر بن صالح جنگی دوست است. چنان بر او افسانه­های غریب و قصه­های عجیب ساخته و پرداخته­اند که شناخت سیمای واقعی او به غایت مشکل افتاده است و حیرت و اعجاب را به اوج رسانده است. کتبی که کرامات و خوارق عادات او را برشمرده­اند فراوانند، از جمله آنان

الف: بهجة الاسرار علی بن یوسف الطنوخی.

ب: خلاصة المفاخر فی اختصار مناقب الشیخ عبدالقادر امام یافعی مؤلف مرآة الجنان.

ت: قلائد الجواهر اثر محمد بن یحیی التاوفی.

د: نفحات الانس عبدالرحمن الجامی و...

علی قادری هروی در رساله­ای به نام «نزهة الخاطر» تلاش می­کند که نسبت عبدالقادر را به حسن مثنی از نسل امام حسن مجتبی (ع) برساند. اما تقی الدین واسطی در کتاب « تریاق المحبین» این نسبت را مردود شمرده و مولف کتاب «عمدة المطالب» خاطر نشان می­کند که شیخ خود هرگز مدعی چنین نسبتی نبوده است و تنها نوادگانش بعد از مرگ او چنین ادعایی کرده­اند.

 

از سوی دیگر اسم او اعجمی است (جنگی دوست) و با این نسبت سازگار نیست، بلکه این اسم (جنگی دوست) می­نمایاند که او از نژاد کرد یا دیلم است.

تقی الدین واسطی در «تریاق المحبین» می­گوید: شیخ در دوران حیات خویش بیشتر به سبب مواعظ شهرت یافتی و فقط بعد از وفاتش بود که خرقه تصوف را بدو نسبت دادند و بعضی از محققین این قول را پذیرفته و درست یافته­اند. حقیقت آن است که از حیات و زندگی این مرد تا 50 سالگی اطلاع دقیقی در دست نیست جز روایات مبالغه آمیز و پر از طامات و کرامات، اما مسلم آن است که در طی این سالها ایشان فقیهی زبر دست و متبحر بود که در مشرب حنبلی و شافعی فتوا می­داد. در سی و چند سالگی ازدواج کرد و حدود چهل و نه فرزند از او باقی ماند. بیست تن پسر و مابقی دختر (راستی که این هم از عجائب اوست).

الف- نقل است که ایشان گفته­اند: هفتاد دروازه از معرفت بر من گشاده­اند که پهنای هر یک به اندازه فاصله آسمان است تا زمین.

ب- در بهجة الاسرار است که در جمع مشایخ گفته­اند: قدم من بر گردن تمام اولیاء است.[2]

 

ج- از شیخ عبدالقادر پرسیدند که: سبب چه بود که لقب شما محی الدین کردند، فرمود که روز جمعه­ای از بعض سیاحات به بغداد می­آمدم با پای برهنه، به بیماری متغیر اللون نحیف البدن بگذشتم، مرا گفت السلام علیک یا عبدالقادر! جواب گفتم، گفت نزدیک من آی، نزدیک وی رفتم، گفت مرا باز نشان، وی را بازنشاندم، جسد وی تازه گشت و صورت وی خوب شد و رنگ وی صافی گشت. از وی بترسیدم، گفت مرا نشناسی؟ گفتم: نه، گفت: من دین اسلام هستم، همچنان شده بودم که دیدی، مرا خدای تعالی به تو زنده گردانید. انت محی الدین![3]

 - برای آشنایی بیشتر با مطالبی که پیرامون این شیخ آمده است علاوه بر کتب مذکور، به کتاب «ارزش میراث صوفیه» عبدالحسین زرین کوب و «نفحات الانس» جامی مراجعه فرمائید.

- به دست آوردن آثار عبدالقادر گیلانی و نقد تمام آراء ارائه شده و آثار مربوط به ایشان کاری وسیع و مجالی وسیعتر می­طلبد، در حالی که ما این آثار را در اختیار نداریم و بدون این مقدمات نقد و نقادی شیخ عبدالقادر میسور نیست.


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 15:49  توسط حامد امانی  | 

به نام خدایی که همین نزدیکی هاست

زاحمد تا احد یک میم فرق است
جهانی اندراین یک میم غرق است
یقینا میم احمد میم مستی ست
که سر مست از جمالش چشم هستی ست

-
زاحمد هردو عالم آبرو یافت
دمی خندید و هستی رنگ و بو یافت
اگر احمد نبود آدم کجا بود
خدا را آیه ای محکم کجا بود
چه می پرسند کاین احمد کدام است
که ذکرش لذت شرب مدام است

-
همان احمد که آوازش بهار است
دلیل خلقت لیل و نهارست
همان احمد که فرزند خلیل است
قیام بتشکنها را دلیل است
همان احمد که ستار العیوب است
دلیل راه و علام الغیوب است

-
همان احمد که جامش جام وحی است
به دستش ذوالفقار امر و نهی است
همان احمد که ختم الانبیا شد
جناب کنت و کنز مخفیا شد
همان اول که اینجا آخر آمد
همان باطن که بر ما ظاهر آمد
-
همان احمد که سرمستان سرمد
بخوانندش ابوالقاسم محــــــــــــــــــمد (ص)
محمد میم و حا ء و میم و دال است
تدارک بخش عدل و اعتدال است
محمد رحمه للعالمین است
کرامت بخش صد روح الامین است

-

محمد پاک و شفاف و زلال است
که مرات جمال ذوالفقار است

ولایت باده ی غیب و شهود است
کلید مخزن سر وجود است

*************************

امشب شهادت نامه ی عشاق امضا می شود              فردا ز خون عاشقان این دشت غوغا می شود
امشب کنار یکدگر بنشسته آل مصطفی                  فردا پریشان قلبشان چون قلب زهرا می شود
امشب بود برپا اگر این خیمه ی شاهنشهی                  فردا به دست دشمنان برکنده از جا می شود
امشب صدای خواندن قرآن به گوش آید ولی               فردا صدای الامان زین دشت برپا می شود
امشب کنار مادرش لب تشنه خفته اصغرش                     فردا خدایا بسترش آغوش زهرا می شود
امشب که جمع کودکان در خواب ناز آسوده اند                  فردا به زیر خارها گمگشته پیدا می شود
امشب به خیل تشنگان عباس باشد پاسبان                         فردا کنار علقمه بی دست سقا می شود
امشب صدای قاسم شیرین زبان آید به گوش          فردا خموش افسوس این مرغ خوش آوا می شود
امشب بود جای علی آغوش گرم خواهرش                          فردا چو گلها پیکرش پامال اعدا می شود
امشب گرفته در میان اصحاب شاهنشاه را                 فردا عزیز مصطفی بی یار و همتا می شود
امشب سَر سِر خدا بر دامن زینب بود                     فردا انیس خولی و دیر نصاری می شود

*********************************************************  

  

O Allah the almighty
خداوند قادرمطلق است
Protect me and guide me
خدايا من را راهنمايي کن و از من محافظت بفرما
To your love and mercy
با بخشندگي و عشق خودت
Ya Allah don't deprive me
خدايا من را از لطف خودت محروم مکن
From beholding your beauty
من را از نگاه زيبايت محروم مکن
O my Lord accept thies plea
اي ارباب و والاي من تقاضاي من را بپذير

 

حسبي ربي جل الله
هر چه خداوند بخواهد همان است
مافي قلبي غير الله
در قلب من غير از خدا کس ديگري وجود ندارد
  

   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 15:41  توسط حامد امانی  | 

حضرت سيد شيخ محمد کسنزانی حسينی(قدس الله سره)

حضرت سيد شيخ محمد کسنزانی حسينی(قدس الله سره)
 
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله و الصلاة والسلام الاتمام الاکملان علی حبيبه و مصطفاه الوصف و الوحی والرسالة و الحکمة و علی آله و صحبه وسلم تسليماً.
 همانا حضرت سيد شيخ محمد کسنزانی حسينی  رئيس طريقت عليه قادريه در جهان است. او يکی از سرشناس ترين بزرگان عراق وجهان اسلام و ستاره ای است از ستارگان آسمان انديشه و عرفان .

نه تنها به خاطر اينکه شيخ طريقت صوفيه است بلکه به خاطر شايستگی
 
 های ذاتی و صدارت و پيشگامی که در عرصه های دينی و سياسی و
 
اجتماعی و علمی دارد . حضرت سيد شيخ  از خانواده حسينی هاشمی
 
ريشه گرفته است که خود شاخه ای از شاخسار شجره مصطفوی است.
 
درختی که ريشه اش استوار و شاخه هايش در آسمان است. او سيد شيخ
 
 محمد فرزند يید عبدالکريم فرزند سيد عبدالقادر فرزند سيد عبدالکريم شاه
 
 کسنزان فزرند سيد حسين فرزند سيد حسن فرزند سيد عبدالکريم فرزند
 
 سيد اسماعيل وليانی فرزند سيد محمد نودهی فرزند سيد علی بابا
 
وندرينه فرزند سيد بابا رسول کبير فرزند
 
سيد عبد السيد ثانی فرزند سيد عبدالرسول فرزند سيد قلندر فرزند سيد
 
 عبد السيد فرزند سيد عيسی احدب فرزند سيد حسين فرزند سيد بايزيد
 
 فرزند سيد عبدالکريم اول فرزند سيد عيسی برزنجی فرزند سيد بابا علی
 
 همدانی فرزند سيد يوسف همدانی فرزند سيد محمد منصور فرزند سيد
 
عبدالعزيز فرزند سيد عبد الله فرزند سيد اسماعيل محدث فرزند امام موسی
 
 کاظم فرزند امام جعفر صادق فرزند امام محمد باقر فرزند امام زين العابدين
 
 فرزند امام حسين فرزند امام علی ابن ابيطالب عليه السلام و خانم فاطمه
 
 زهراء (س) دخت گرامی پيامبر خدا و خاتم پيامبران و رسولان محمد
 
 مصطفی صلى الله تعالى عليه و سلم است . اما لقب (کسنزان) که بر خانواده شيخ اطلاق می شود
 لقب جدشان ولی صالح و عابد و زاهد سيد عبد الکريم اول است .
 
 کسنزان کلمه ای است کردی به معنی شخصی که حقيقت او را هيچکس
 
 نمی داند و علت اطلاق اين نام بر اين آقای پربرکت آن بود که ايشان چهار
 
 سال از مردم کناره گرفت و در يکی از کوه های قره داغ (يعنی کوه سياه – در اطراف سليمانيه)
 
 
با پروردگارش خلوت کرد و از قرب او لذت برد و با عبادتش ماءنوس گشت و
 
 وقتی کسی از شيخ در اين مورد سوال کرد ايشان پاسخ داد: (کسنزان)
 
 يعنی هيچکس نمی داند. اينچنين شد که اين کلمه لقبی شد برای اين
 
آقای شريف که پس از او نيز به فرزندان و نوادگانش رسيد . همينطور اين
 
اسم در زبان مردم برای ناميدن طريقت عليه قادريه کسنزانيه که شيخيت آن
 
 را خود شيخ و فرزندانش به عهده داشته ودارند به کار می رود. پس اسم
 
 کسنزان هم لقب خانواده و هم اسم طريقت بوده و علاوه بر آن اصطلاحی است که دارای معانی عميق است .
و اما عشيره ای که اين اسم و يا همان خانواده شيخ محمد  به آن وابسته
 
 است عشيره سادات برزنجی است . جد اعلای اين عشيره شيخ عيسی
 
 برزنجی است . او نخستين کسی بود که در برزنجه واقع در شمال عراق
 
 ساکن شد و خداوند به نسل او از لحاظ تعداد و موقعيت و آبروی دنيايی و
 
 اخروی برکت بخشيد . امروز عشيره سادات برزنجی بزرگترين عشيره سادات بزرگوار در شمال عراق است . ولادت و رشد او .
سيد شيخ محمد کسنزانی حسینی  صبح روز جمعه چهاردهم صفر 1358
 
هجری برابر با پانزدهم آوريل 1938 (26 فروردين 1317 هجری شمسی) در
 
قريه کربچنه از ناحيه سنکاو در استان کرکوک به دنيا آمد . قريه ای که
 
حضرت شيخ در آن به دنيا آمد، وطن پيران طريقت کسنزانی است . در
 
سالهای نخستينی که ايشان در کربچنه گذراند شيخ طريقت پدرش سيد
 
 شيخ عبدالکريم کسنزانی  بود که شيخيت را از برادر بزرگترش شيخ زاهد
 
صاحب خلوت ها سيد شيخ حسين کسنزانی دريافت کرده بود .
لقب سلطان همواره برای سيد شيخ حسين کسنزان به کار برده می شده
 
 است و هم ايشان بوده است که اين فرزند نو رسيده را محمد ناميد و
 
 بشارت داد که او به زودی ولی زمان خود و دارای قدرت و سلطه و جايگاه
 
 وسيع روحی در طريقت خواهد بود. در چنين فضای روحانی و در اين صفا
 
 شيخ بر شانه های اوليای بزرگ بر ميباليد و آنها را همواره در حال رکوع و
 
 سجود و تسبيح و تفکر و تدبر می ديد. مردانی که علاوه بر اين دارای
 
موقعيت و جايگاهی موءثر در عرصه های ملی و وطنی بودند. مثلاً سلطان
 
 حسين  فرمانده لشکريانی بود که از شيوخ عشاير و صاحبان مقام به
 
رهبری سيدعبدالکريم و همچنين مجاهدی که شهرتش در همه جا زبانزد
 
است (شيخ محمود حفيد)گرد آمده بود. همان شيخ محمودی که در برابر
 
انگليسی ها وقتی که در عراق حضور پيدا کرده بودند مقاومت کرد . سلطان
 
 حسين  فرمانده نبردکربچنه و همچنين نبردی بود که بعد ها به نبرد " در
 
 بند بازيان " معروف گشت . در نبرد دربند بازيان انگليسی ها شکست
 
 خوردند و کاپيتان مار فرمانده لشکر انگليس اسير شد . سلطان حسين در
 
 اين نبرد ها با آنکه هنوز جوانی بود همچون قهرمانان و مبارزانی که بعدها
 
 ازآنانان با نام (بنان) نام برده شد، دچار ابتلاء و آزمودگی شد . حضرت سيد
 
 شيخ حسين کسنزان فرزند ارشد شيخ عبدالقادر کسنزان عابد زاهد و
 
قهرمان مجاهد است که رهبری مبارزات عليه روس ها را در سرحدات ايرانی
 
 منطقه بانه بر عهده داشت و همچنين در نبرد (ميدان) با روءسا و عشاير
کرد و سادات برزنجی همراه بود
 
 
و اما پدر شيخ حضرت شيخ عبدالکريم  است که متولی شيخيت طريقت شد .
 
او از شخصيت های بزرگ دينی و اجتماعی بود که تعداد مريدان بر دستش
 
 کثرت زيادی يافت و افق های زيادی را در ارشاد و تربيت و سلوک گشود .
 
 در چنين فضاهای سرشار از روحانيت و اخلاقيات و نمونه های والا شيخ ما
 
 بزرگ شد و از اين چشمه پاک زلالی گوارا را نوشيد و بر اساس فضيلت
 
 بزرگ شد . البته با تمامی معانی که در کلمه فضيلت وجود دارد . تحصيل و
 
 مطالعه: شیخ محمد کسنزان طريقت را از پدر خويش دريافت کرد و همراه با
 
 آن علوم تصوف را نيز به شکل گسترده ای فرا گرفت . و بدين ترتيب ملکه
 
 ای فکری شد که به وسعت افق ممتاز و يگانه بود. او آنگاه اين دارائی را با
 
 مطالعه و دانش آموزی از دانشمندان بزرگ عصر خويش و فقهای شهر خود
 
 در مدرسه دينی پدر بزرگش(مدرسه دينی کربچنه)تکامل بخشيد .
 
علوم عربی و اسلامی را از دانشمندان بزرگی مثل (ملا کاکا حمه سيف
 
 الدين) وملا علی مصطفی ملقب به (علی ليلان) و (ملا عبد الله عزيز
 
 کربچنی) آموخت. آنگاه به اين مقدار از علوم نيز اکتفا واين گنجينه را با
 
کثرت مطالعه که بيانگر همت والايش بود، پرورش داده و افزايش بخشيد.
 
شيخ کتابخانه ای نادر دارد که در برگيرنده هزاران کتاب و دستنوشته است
 
وايشان آن را با سختی گرد آوری کرده است، با اين همه ايشان هفده سال
 
 مستمراً به " دارالمخطوطات " و کتابخانه " اوقاف عامه " وکتابخانه "حضرت
 
 قادريه شريف" می رفت و به مطالعه می پرداخت. ايشان در اول وقت کار
 
کتابخانه وارد آن می شد وتا پايان زمان رسمی از آن خارج نمی شد. اما
 
علم تصوف و ملکه های آن را علاوه بر آنکه از طريق فيض ربانی دريافت
 
داشت سالها نيز برای کسب آن به مجاهده و رياضت پرداخت . برای به
 
دست آوردن علوم نقلی تصوف نيز همواره به تحقيق و مطالعه می پرداخت .
 
 بهترين شاهد بر اين حقیقت کتاب "دايرة المعارف کسنزان در مورد
 
 اصطلاحات اهل تصوف وعرفان " در 24 جلد است که ايشان آنرا نوشته است .
 
 نشستن بر سجاده شيخيت : از نظر اهل طريقت نشستن بر سجاده
 
طريقت از انتخاب آسمانی نشاءت گرفته و اين انتخاب توسط خدا  و رسول
 
 او صلى الله تعالى عليه و سلم صورت می گيرد و هرکس که برای اين مسوليت
 
بزرگ انتخاب شود دائماً مورد نظر و مراقبت خداوند است و خداوند مدام از
 
نور خويش بر او جاری می سازد و هرچه بخواهد به او مدد می رساند تا
 
 شايسته وراثت محمدی و انجام مسئوليتهای امر به معروف و نهی از منکر
 
 و تربيت روحی پيروان و مريدان عمل کند .
 
امر در مورد شيخ  اينچنين بود و ديگر داستان زيارتی است که حضرت شيخ
 
 عبدالکريم کسنزان در حاليکه سيد شيخ محمد  نيز با او بوده از ضريح
 
مشايخ گرامی در قريه کربچنه به عمل آورد و در اين زيارت تعداد زيادی از
 
 خلفا و دراويش و بزرگان حاضر بودند. پس از آنکه حضرت شيخ عبدالکريم 
 
 مراسم زيارت را به پايان رساند در حاليکه آثار شادمانی در صورتش پديدار
 
بود نشست و فرمود :
 
( ای فرزندان درويش من از امروز شيخ شما شيخ محمد است اين امر استادان ماست . هر کس از او اطاعت کند از ما اطاعت کرده است . هر کس او را دوست بدارد ما را دوست داشته است و هر کس از فرمان او خارج شود از فرمان ما خارج شده است . )
سپس به ضريح مشايخ نگاه کرد و گفت:
 
( من اکنون او را به شما سپردم . اين آخرين زيارت من خواهد بود . آنگاه در
 
حالی که به فرزندش شيخ محمد اشاره می کرد گفت : ( او نماينده و وکيل
 
 شما است شما خودتان او را به وکالت خويش انتخاب کرده ايد. )
 
 اين داستان نشانگر اذن و اجازه انتقال شيخيت طريقت از حضرت شيخ
 
عبدالکريم  به حضرت شیخ محمد کسنزان  است .
 

آنچه که شيخ در مورد آخرين زيارت آبا و اجدادش گفته بود به وقوع پيوست .
 
 
ايشان پس از مدت کوتاهی در سال 1398 هجری برابر با 1987 ميلادی يه
 
 سوی رفيق اعلی پرواز کرد .
 
 محمد قره داغی (رحمه الله) رئيس علنای سليمانيه در مرثيه ای تاريخ وفات
 
 شيخ را اينگونه آورده است : وفاتکم کارثه عبدالکريم تاريخکم (فی جنة
 
الخلد قيم) وفات ايشان برای دوستان و خليفه ها و مريدان و همه مسلمانان
 
 فاجعه بزرگی بود زيرا ديگر کسی نبود که بنواند همچون او اينچنين در هر
 
دو بعد روحی و مادی پيشوا و نمونه باشد . آنگاه علما و شعرا و ادبا در
 
 سوگ و مدح و ثنای جانشينش آثاری پديد آوردند .
 
پس از او فرزندش شيخ محمد کسنزان  جانشين پدر شد .
 
در اينجا ترجمه ابياتی که شيخ علامه عبدالمجيد قطب از دانشمندان مشهور
 
 عراق و رئيس علمای کرکوک در سوگ شيخ و ثنای جانشينش شيخ محمد کسنزان سروده را می خوانيم :
 
از چشم وفاداران نا پديد گشت . - مرشدی که از اهلبيت مصطفی بود . –
 
آقايی بود فرزند آقايی فرزند آقايی - و همه آنان به برتری و شرف رسيده
 
بودند .- شيخ کوچ کرد و برای ما چه گذاشت؟- سوزشی در دل و اندوهی
 
 بزرگ .- درست است که شيخ از پيش ما رفت اما- بر جای خود شير نری را نشانده است
 
شيخ رفت و پس از او بر جا ماند - طلائی که تنها عارفان آنرا می شناسند .
 
 – شيخ نمرده است زيرا پس از آمد - آنکس که پا جای پای پدر نهاد و بر
 
 مسيرش رفت و اين چنين بود که شيخ محمد کسنزان  پس از آنکه پدرش
 
 شيخ عبدالکريم کسنزان  به نزد خدا رفت بر جای او نشست و متولی امور
 
 طريقت گشت و در سال 1398 هجری برابر با 1978 ميلادی خلفا و دراويش
 
 به عنوان استاد روحی با او بيعت کردند .
 
 شهرت شيخ محمد کسنزان گسترش يافت و از همان نخستين روز ها
 
 شهرت شيخيت او به همه جا رسيد و مردم در گروه های مختلف به سوی او روی آوردند .
 
شيخ همراه با صدق و اخلاص دارای شخصيتی جذاب و پايداری در راه دعوت
 
 به سوی خدااست که موجب جذب تعداد زيادی از طلاب علوم دينی و
 
همچنين پزشکان و متخصصين علوم مختلف به سوی ایشان شده است .
 
طريقت کسنزانی در تمام سرزمين عراق گسترش يافت و ديگر شهر و قريه
 
 ای نماند که شيخ محمد تکيه ای برای مريدان و پيروان نداشته باشد .
 
طريقت از عراق نيز عبور کرد و به سرزمين های ديگری مثل ايران و ترکيه و
 
 جمهوری های قفقاز و هند و پاکستان و ايالات متحده آمريکا و بعضی از کشور های اروپايی نيز رسيد .
که اين امر نشان دهنده قدرت دامنگستر شيخ در معرفت و تربيت و ارشاد است .
 
شيخ محمد کسنزان کرامات زياد و کشف و شهود عرفانی واضحی دارد ولی
 
 همواره از بيان آن اعراض کرده و به هيچکس نيز اجازه نمی دهد تا در مورد
 
آن سخن بگويد . ايشان مريدان رانيز از تکيه بر کشف و شهود بر حذر داشته
 
 و می فرمايد : (تصوف دو خصلت است . استقامت و آرامش و بزرگترين
 
کرامت استقامت بر شرع خدای تعالی است .) خلوت های ايشان : حضرت
 
شيخ محمد کسنزان در دوره پدرش چند خلوت گذرانده بود و لی بالاترين آنها
 
 شش ماه پس از به عهده گرفتن شيخيت در امور طريقت بود که در بيستم
 
 شعبان 1398 هجری برابر با 1978 ميلادی انجام گرفت وتعدادی از دراويش
 
 و خلفا نيز با او همراه بودند . آنان پس از فراگيری انضباط و نظم خلوت و
 
اوراد آن از زبان استاد خويش با نيت خالص وارد خلوت شدند. ايشان در
 
سال 1399 هجری برابر با 1979 ميلادی برای بار دوم وارد خلوت شد و اينبار
 
 دوبرابر تعداد دراويشی که در خلوت اول با او همراه بودند با ايشان همراه
 
 شدند و ايشان قانون و نظام خلوت را برايشان بيان کرده و در نتيجه همه
 آنان از خلوت خويش بهره بردند .
نوشته و بر گرفته شده از اثار چاپ شده معتبر که خلاصی از ان با یاری خداوند و مدد استاد نوشتیم
منبع های معتبر
آثار چاپ شده :
1- انوار رحمانيه در طريقت عليه قادريه کسنزانيه
2- انتشار کتاب جلاء الخاطراز سخن شيخ عبدالقادر
3- کتاب طريقت عليه قادريه کسنزانيه
4- دايرة المعارف کسنزان در اصطلاحات تصوف و عرفان .
آثار زير چاپ:
الروءی و الاحلام فی منظور الصوفی
– خوارق الشفاء الصوفی والطب الحديث
– الکرامات فی طور الجديد – الکسنزان والانسان
– التصوف... قانون السماء الاول
– الدعاء مع العباده
-اطاله الشعر فی الاسلام
–السبحه فی الاسلام
–الخلوه في الاسلام
–التکايا بيوت الله
-المولد النبوی واهميته فی عصر الحديث
– البيعت و المعاهده عند الصوفيه .
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 15:28  توسط حامد امانی  |